شهاب الدين احمد سمعانى
232
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
آخر السّنّ يضحك و الاحشاء تحترق * و انّما ضحكها زور و مختلق يا ربّ باك به عين لا دموع لها * و ربّ ضاحك سنّ ما به رمق آن نيلوفر كه عاشقوار سپر بر روى آب افكنده است ظاهرى خندان دارد و باطنى سوزان ، قدم در آب حيات و ديده در چشمهء خرشيد ، جز در آب زلال نرويد و جز بر ديدار خرشيد سر بر نيارد . مدد حيات بر دوام خواهد هم از بالا و هم از زير ؛ اگر آب از وى باز گيرى روى به فنا نهد كه ما را بىمدد حيات بقا نيست ، و چون خرشيد فرورود سر فروكشد كه ما را بىديدار مقصود وجود نيست . اى جوامرد ! قدر مرد كه بزرگ گردد به قدمگاه و ديدارگاه 53 گردد ، نخست قدمگاه بايد كه پاك و درست گردد تا ديدار پاك و درست آيد ؛ زيرا كه ديدار ثمرهء مقام پاك است . درخت را تا بيخ در موضع طيّب نيفتاد و وى را در تربت پاك رسوخ نبود 54 ، ثمرهء طيّب از وى حاصل نگردد . شعر رسا اصله تحت الثّرى و سما به * الى النّجم فرع لا ينال طويل چون قدمگاه اين بود كه ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى ، ديدار آن بود كه ما زاغ البصر و ما طغى ، آنگه هر كه قدمگاه درست كرد او را ناخواسته بدهند ، و هر كه را قدمگاه درست ندارد اگرچه بخواهد ندهند . موسى در طور سينا ديدار خواست ، آفت حجاب از زير قدمگاه او برست ، آنگاه او را گفتند : وَ لكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ . دانى چه بود ؟ قدمگاه وى به وى نمود 55 ، موسى ! به قدمگاه خود نگر تا از اين قدمگاه / b 73 / كه تو دارى ثمرهء ديدار خيزد ؟ مرد را قدم و ديدار ببايد ، چون قدم با ديدار جمع گشت از ميان نتيجهاى تولّد كند كه آن را وقت گويند ، و از اينجا بود كه مهتر گفت - صلّى الله عليه و سلّم : لى مع اللّه وقت . قدمگاه وى با ديدار وى جمع گشت ، با هم صحبت كردند ، از آن چيزى نو حادث گشت كه آن را وقت نام كردند . بسيار گفتى پدرم - قدّس الله - روحه - كه « اگر هزار سال مردهاى با زندهاى صحبت دارد ، هيچ جاى زندهاى پديد نيايد ، حيّى بايد كه با حيّى صحبت دارد تا حيّى پديد آيد » . اين حديث حيات است ولى زايد از ميان دو روح زايد : روحى كه در باطن مردان است و روحى